تبليغاتX
دل عاشق




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





بخون بعد نظر بده البته پست طولانی

دخترک!

هیچ گاه هم آغوشیهایت را

با عشق مقایسه نکن

هیچ مردی در تخت خواب نامهربان نیست...

****

***

چرا دنبالم میگردی؟ میدونی چند سال گذشته؟

میدونی این دل تنها

توو خودش یادتو کشته

شنیدم این درو اون در میزنی منو ببینی

یه روزی تو ابرا بودی چی شده که رو زمینی

من هنوز یادم نرفته چه جوری ازم گذشتی

که چطور منو نخواستی همه قولهاتوشکستی

هی ازت پرسیدم اون روز که چطور میگذری از من

تو به من خندیدی گفتی که نمیشناسمت اصلا

شنیدم هوای اشکات زده باز به قلب سنگت

پر قطره های اشکه اون دو تا چشم قشنگت

حالا بعد این همه سال اومدی که چی ببینی

من میخوام توی ابرا باشم حالا که تو رو زمینی

من هنوز یادم نرفته چه جوری ازم گذشتی

که چطور منو نخواستی همه قولها توو شکستی

***

صدام كن این دم آخر آخه فردا دیگه دیره

آخه فردا دیگه نیستم كسی جامو ...

خداحافظ كه دلگیرم سراغت رو نه نمیگیرم

ببین گفتم خداحافظ یه كاری كن دارم میرم

یه كاری كن بذار حتی بمونم تو بهم بد كن

پشیمون میشم از رفتن بیا راه منو سد كن

واسه رفتن بگو دیره بگو شب دست و پا گیره

دارم راهی میشم جونم چرا گریه ت نمیگیره

چرا با چشمای گریون میخوای باشم یه سرگردون

پا شو این لحظه حساسه یه جوری منو برگردون

http://s2.picofile.com/file/7247878167/lonelygirl922011_Posts_1309971794.jpg


[+] نوشته شده توسط نسیم ونیما در 18:14 | |







التماس دعا

در اين دنياي فاني پر به پرواز رفت
برادر از داغ برادردردمند وبيمار رفت
من مانده ام ودنيايي پر از ماتم او
كه خورشيدم نيامده بر سر ديوار رفت

01cfa5aa06259e0a9dc2ddcb5b9466f0 عکس های غم انگیز با شعر های احساسی جدید

 

این اهنگ به عشق یک نفر گذاشتم

پس امیدوارم بشنوه امیدوارم منو به درکه  امیدوارم

خدایا به حق فاطمه زهرا کمکمون کن ومشکلامون حل بشه

دیگه تحمل ندارم خدایا وقتی بودن مشکل بود الان رفتن بازم مشکل

خدایا تا کی تاکی؟؟؟ ما ایوب نیستیم صبر کنیم به خودت قسم  خدایااااا

  اخه تا کی این همه مشکل؟تا کی یک چشم پدرم اشک باشه ویکی خون؟

تا کی داداشم با غصه وغم بخوابه؟ تا کی با ترس ولرز هاااااااااااااااااااااااااا؟

به کی بگم دردامو به کی برم با کی حرف بزنم من که کسیو ندارم پس

   فقط تو یکیو دارم خودت کمکم کن به بزرگیت قسمت میدم خدااا

    خدایا تو رو به حق امام زمان قسمت میدم کمکمون کن

         التماس دعا دارم از همتون

 

     فعلا خداحافظ

 

 766d254e744542b9cb7d8f21ddcbe296 عکس های غم انگیز با شعر های احساسی جدید

6e2106c612d744121abe27d1b86535b0 عکس های غم انگیز با شعر های احساسی جدید

یادمه یک روز یکی قول داد تا اخرش باهام باشه اما چی شد

رفتش ومنو تنها گذاشت وبهم گفت تو منو بازیچه کردی

اما ندونست دلمو که چی شده چطور شده

c3c85bea8de06700008496c3031ce31d عکس های غم انگیز با شعر های احساسی جدید

 

 تو روخدا اگر نمیام اپاتون ببینم ناراحت نشید

فعلا حوصله ندارم

قول میدم خوب شدم بیام

 

 

 


[+] نوشته شده توسط نسیم ونیما در 0:8 | |







91/3/16

 

 

d68e14b3b2fe83894486b9ac93d47872 عکس های غم انگیز با شعر های احساسی جدید

شاید دیگه این وبلاگ واسه همیشه حذف بشه

چون دیگه حس نوشتن توش ندارم

کاش میفهمخید چه به روزم امده

 

 

دوستان عزیزم

تا ۱ ماه دیگه اپ نمیشم

شایدم دیگه هیچ وقت اپ نشم

اما اگر بخوام اپ بشم تو تاریخ پایین

۹۱/۳/۱۶در خدمتتونم دوستان عزیزم

برام دعا کنید امتحاناتم خوب بدم

تا کنکورم قبول بشم

بایییییییی

 

 

 


[+] نوشته شده توسط نسیم ونیما در 21:39 | |







فقط فکر کن

 

  

موقعه خسته شدن به ۲ چیز فکر کن

۱- انهایی که منتظر شکست تو هستند٫ تا به تو بخندند.

۲-انهایی که منتظر پیروزی تو هستند٫تا با تو بخندند.

نایت اسکین
منم غریب دیروز
اشنای امروز
فراموش شده فردا ها
در اشنایی امروز مینویسم
 
تا در فراموش شده ای فردا یادم کنی
 
 
نایت اسکین
 
چکار کرد این دل ساده ام
 
که از چشم تو افتادم؟؟؟؟
 

[+] نوشته شده توسط نسیم ونیما در 22:44 | |







داستان واقعی مریم وعلی

 شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه



سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.


دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

 

خدایا کی پدر ومادرا میخوان بفهمن عشق فقط پو ل نیست ها کی؟؟؟



[+] نوشته شده توسط نسیم ونیما در 22:13 | |







فندق گم شو

سلام حانی وان چطوری عزیزم

نمیدونم این کدوم ادم کسافتی که به اسم فندق میاد ونظر میزاره

اهای ادم بیشرف دفعه اخرت باشه مزاحم میشی هاااااااا

اگر ادمی ادرس وبت بزار وگرنه گم شو

 

 

در ضمن دوستان یک ادم بی ادب

اومده چرت گفته بعد ادرس بهار دوست عزیزمو گذاشته

من از بهار معذرت میخوام

شرمنده اجی جون


[+] نوشته شده توسط نسیم ونیما در 13:11 | |







خدا حافظ

تو آخر خوب قصه هائی و یه رویای قشنگ


تو یه فرشته نجات توی کابوس وحشت خوابی


و یه دست مهربون برای نوازش گلبرگ…


تو یک حقیقتی، یک حقیقت بی پایان…


تو رقص دلربای ساقه های طلائی گندم تو موسیقی لطیف بادی…


تو یه غزل عاشقانه توی رساترین شعر ذهن کودکانه منی…


تو مثل قهر بی ریای نسترن، زیبا و جذابی …


تو آشوب دلتنگی غم انگیز دریا برای رسیدن به لحظه غروبی…


تو مثل یه مروارید همخونه صدف نگاه منی…


تو مثل یه سکوت قشنگ رو دستای پر از نیایش گل های یاسی…


تو یک حقیقتی، یک حقیقت باور نکردنی…


یک وجود صبور و یک قلب پر از سخاوت…


تو شیرین ترین واقعیت زندگی منی…


تو با وقارترین و با غرور ترین نقطه شروع بهشتی خنده های منی…


تو یه باور قشنگی تو ذهن و قلب ناباور من…


تو یه حس لطیف تو سرسختی غربت آسمون خواسته های شیرین ر‌‌ؤیاهامی…


شیواترین کلام شاعرانه من


دوستت دارم… دوستت دارم…دوستت دارم…


تو زیباترین و بی نظیرترین قاب عکس دیوار خالی نفس های منی…


صدای تو زیباترین و شیواترین غزل بارون از آسمون پاک خداست…


لطافت طنین لحن مهربون صدای تو


توی خلوت سکوت تن من زیباتر از لحن قشنگ یک گیتاره…


تو دست نیافتنی ترین بهانه لحظه های پر از دلتنگی منی…


تو اولین لبخند زیبا رو لبهای غصه دار منی…


تو بهترین تکنواز آهنگ حضور بهار تو زمستون سرد دلمی…


تو عارفانه ترین نور چشمای بی فروغ منی…


تو مثل یه بوسه لطیف رو گلبرگ پاک گل شقایقی…


تو زیباترین و بی همتا ترین آرایش کلبه کهنه قلب منی…


تو زیبا ترین، مونس ترین و خواستنی ترین حقیقت دلربای زندگی منی…


دوستت دارم… دوستت دارم…دوستت دارم…

***

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه ی گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن
باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
 تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام روئیده
با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمناک دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رؤیای ...
ومن تنها برای دیدن زیبای آن چشم ،
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم ...
همین بود آخرین حرفت ،
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت .........
چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت
و نارنجی خورشید ، وا کردم .
نمی دانم چرا رفتی ،
نمی دانم چرا ؟؟؟
شاید خطا کردم ...
وتو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
 نمیدانم کجا ، تا کی ، برای چه ... ولی رفتی ...و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید ...
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید ...
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت ...
تو هم در پاسخ این بی وفایی بگو
در راه عشق و انتخاب او خطا کردم ...
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید ...
نمی دانم چرا
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت
دعا کردم .....


[+] نوشته شده توسط نسیم ونیما در 20:1 | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد

طراح قالب : ميهن تم